تبليغاتX
عاشق کسی. که عاشقم نیست...

عاشق کسی. که عاشقم نیست...

آیدین

طبیعت زن:
دوستت ندارد تا دوستش داری و چون دوستش نداری دوستت دارد

YAHOO ID : eshghemanbito
eshghemanbito@yahoo.com

» مهر 1388
» تیر 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» آبان 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» بهمن 1386
» آذر 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» عاشق کسی که عاشقم نیست

» عکس.شعر.جوک.sms
» آزادی
» عشق = تنهایی
» ما هستيم مسافر
»
»
»
»
»
»
»
»

عشق = تنهایی پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388

یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش توو وجود بعضی آدما معنی ندار

یاد گرفتم که عشق توو وجود بعضی آدما دو سه ماه بیشتر نیست

یاد گرفتم که ارزش عشق و کسی نداره

یاد گرفتم که عشق یعنی فاصاه و فاصله

یعنی دو خط موازی که هیچوقت به هم نمیرسن

یاد گرفتم در عشق هیچ کس به اندازه خودت وفادارتر نیست

یادگرفتم همونقدر که محبت کنی همونقدر ارزشت کمتر میشه

یاد گرفتم که هیچ کسیو نمیتونی جای عشقت قبول کنی تا تنها نشی

عشق مثل بتلاق میمونه که هرچی بری جلوتر به مرگ نزدیکتر میشی

یاد گرفتم که هرچه عاشق تر شی تنها تر میشی

من موندم با یه مشت جملات و اشعار دیس لاو

در آخر هیچ موجودی ارزش عشق ورزیدن نداره

حالا من با چشمای نیمه اشکم فریاد میزنم 

چرا باید ۸ سال عاشق کسی باشم که عاشقم نیست

من  یادم میمونه که عشق یعنی خوده من

 



ما هستيم مسافر شنبه بیستم تیر 1388

 

از خیابان میگذرم به این می اندیشم که چه کسانی قبل از

من از همین پیاده رو گذشته اند و اینک به ابدیت پیوسته اند.

در آغوش مادر یا دست در دست محبوب گریان و خندان...

ناگهان دلم میگیرد من نیز از همین پیاده رو میگذرم و پس از

من دیگری همین فکر به ذهنش خطور می کند که چه کسانی...

بی صبرانه به انتظار عوض کردن تایر ماشین هستم که پنچر شده...

نه از آنجا که آمده ام دل خوشی دارم نه به آنجا که می روم امیدواری دارم...

پس چرا هنوز بی صبرانه انتظار رفتن را میکشم؟

به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید؟

غصه نخور مسافر اینجا با هم غریبیم از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم

فرقی نداره بیتو بهارمون به پاییز نمیبینی که شعرام همه شدن غم انگیز؟

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست

غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت فدای برق ناز اون چشای قشنگت

غصه نخور مسافر بازم میای به زودی مارو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی

غصه نخور مسافر غصه اثر نداره از دل تو میدونم هیچکی خبر نداره

غصه نخور مسافر از اولش هم قرار نبود که اون عشقت بمونه

غصه نخور مسافر عشق تو تنها میمونه ‌, تو هم تنها ميموني

غصه نخور مسافر تو خود آسمونی در آرزوی روزی که بیای و بمونی...

 


پنجشنبه ششم فروردین 1388

من سعی می کنم مطالعه کنم

سعی می کنم سر کار برم

و با دوستام می خندم

اما نمی تونم جلوی خودمو بگیرم که بهت فکر نکنم

من با خودم فکر می کنم چگونه؟

با خودم فکر می کنم چرا؟

و با خودم فکر می کنم که کجا اند

روزهای اولی که تو رو توی گم شده هام پیدا کردم

حال بازم تنها شدم

و آه ای عشق من ، من تا ابد ادامه خواهم داد

جست و جو برای عشقی که خیلی دور به نظر می رسه

 

تا تورو در آغوشم بگیرم

تا بهت قول بدم عشق من

تا از ته دل بهت بگم

تو همه ی چیزی هستی که بهش فکر می کنم

 


پنجشنبه ششم فروردین 1388

 

ای مردمان که مامور دفن من هستید مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدانند هر چه سیه بختی بود کشیده ام .

 آنگاه دستهایم را بیرون بگذارید تا مردمان کور دل ببینند که چیزی همراه نمی برم .

 آنگاه چشمهایم را باز بگذارید تا همه بدانند که همیشه عاشق و چشم به راه بودم و در آخر صلیبی از یخ درست کرده و بر سر مزارم بگذارید تا در اولین طلوع خورشید به جای یارم برایم گریه کند .


سه شنبه سیزدهم اسفند 1387

چرا منم نمیتونم زندگی کنم         مثل همه آدما مثل همه بخندم  آره مثل همه بخندم نه خنده ی تلخ

چرا هروقت تصمیمی هست که مثل همه باشم مثل همه زندگیکنم یه حسی نمیزاره ،  وجودمو تسخیر کرده و نمیزاره به جز دستور اون چیزه دیگه ای انجام بدم ، کاری کنم ، خودمو نجات بدم ، من میخوام زندگی کنم ، من نمیخواه به کسی حسی داشته باشم ، نمیخوام مثل یه آدم خطاکار زندانی باشم

چرا هر وقت تصمیم میگیرم که بدون تو باشم این خواب های لعنتی ولم نمیکنن ، چرا مثل بختک چسبیدن بهم ، چرا راهی بهم نشون نمیدی ، هی خدا با تو ام ، چرا کاری نمیکنی ، خیلی داری حال میکنی منو میبینی نه ؟ چرا نمیزاری کاری کنم چرا کاری واسم نمیکنی ، من میخوام بدون عشق بمونم آخه این چه عشقیه ، عشقی که آدم تنها باشه به درد چه چیزی میخوره ، عشقی که پدربزرگ آدمو هم در بیاره به چه دردی میخوره ؟ ، من میخوام آزاد باشم ، میخوام شاد باشم ، نمیخوام به چیزی فکر کنم

میخوام مثل تو چیزی واسم مهم نباشه

امیدوارم که زنده نمونم زیاد

امیدوارم که آخرایه عمرم باشه

زنده موندن زجر کشیدن بهتر از زنده نموندن نیست؟

نظرت چیه ؟

پس بزار بمیرم ، منو ببر از اینجا

درد تنهایی رو نمیخوام

تنهایی رو دوست دارم اما زجر کشیدن رو نمیخوام

امیدوارم که مثل خودم بعد من هیچکی به عشقش نرسه

عشقی که یطرفه باشه مثل جاده ای که فقط میتونی بری

پس من میرم ، میرم ، میمیرم

 


یکشنبه چهارم اسفند 1387


سهراب گفتی:چشمها را باید شست......شستم ولی !......... گفتی: جور دیگر باید دید.......دیدم ولی !.............. گفتی زیر باران باید رفت........رفتم ولی !............. او نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را...هیچ کدام را ندید !!!! فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: " دیوانه باران ندیده
 

یکشنبه پنجم آبان 1387

 

هيچ گاه فاصله ها حريف خاطرات نميشن

 

بايد بگیم تنها فاصله ها هستن كه حريف خاطراتن  و هميشه عاشق تنها ميمونه با خاطراتش

 

 


چهارشنبه بیستم شهریور 1387

بی تو روزام رنگ شب شد          بی تو قلبم جون به لب شد

می خوام  اینجوری نمیرم              بیا با تو جون میگیرم

باز دوباره عکس تو تودستامه        دلخوشی های این دله خستمه

کاش بدونی من چه دلتنگتم            ای کاش فکر من باشی نازنینم یکم

بی تو روزام رنگ شب شد           بی تو قلبم جون به لب شد

می خوام اینجا اینجور نمیرم          بیا با تو جون میگیرم

 

 

 


» نائین پاتوق
» مرگ عشق
» بردي از يادم
» با من باش
» عاشقانه ها
» مرداب زندگی
» " شباويز "
» نفرت
» آفتاب ایرانی
» عاشق بی معشوق
» سکوت بی پایان
» مارمولک
» تکرار لحظه ها
» تک کیت
RSS 2.0

Designed By AIDIN